آخرین مطالب
دوستان

[هر گزینه ای جز مقاومت، دور از واقع بینی است]

راه حل، همان توازن تهدید است. اسرائیل اگر احساس کند حماس و جهاد اسلامی تهدید بالفعل برای اسرائیل هستند، غلط می‌کند دیگر سرخود به غزه حمله کند. مقاومت باید قوی تر شود تا صلح پایدار به وجود آید. این جا رئالیسم خوب جواب می‌دهد..

البته اگر پراگماتیست باشیم هم باید بفهمیم که در مقابل اسرائیل، تنها مقاومت است که مفید فایده است.. من وقتی مقاله­ی گیدیون لوی در روزنامه هاآرتص(*) رو می خونم، باز به گزینه مقاومت می رسم.. اما روشنفکرمآب های ما با تمسّک به همین اطلاعات، نسخه­ی سازش برای حماس می پیچند.. بروید ببینید که مجری بی بی سی از انتشار این مقاله دنبال چیست؟.. بگذار 60 سال دیگر بگذرد.. شاید آن روز خیلی ها بفهمند که بی خاصیّت ترین ژست ها، همین قیافه ای بوده که امثال اصـغر فرهادی در این شـرایط می­گرفته اند.. شاید آن روز به عدم صـداقت و وجـود حـماقت در بی­طرفی های سکولار پی­ببرند.

***

هر اندازه جنگ غزه ادامه پیدا می‌کند، کاملا به زیان اسرائیل است. اسرائیل شدیدا دنبال آتش بس است، ولی مقاومت شروطی پیش گذاشته..

اسرائیل عصبانی است. یعنی نفهم است. نفهم فحش نیست. یعنی اینکه نمی فهمد دارد چه کار می کند. این را از این رو می گویم که در یک شب 87 نفر را کشت و 400 زخمی در الشجاعیه بر جای گذاشت و به اثرات سیاسی و تخریب اذهان عمومی اش توجهی نکرد!

اکنون میان ملت ها و در افکار عمومی جهان، معدود کسانی هستند که از اسرائیل حمایت می‌کنند. هر چند عالَم سیاست، اقتضائات دیگری دارد.. این را همه­ی دوستان اسرائیل فهمیده‌اند که جنگ باید زود تمام شود. اسرائیل بیش از این نباید منزوی شود. این ها تحلیل نیستند، خبر اند.

اما تحلیل این است که مقاومت همچنان باید مقاومت کند.. تا بازدارندگی و آتش بسِ پایدار محقق نشود جنگ ادامه یابد. مقاومت باید به دنبال صلح باشد نه آتش بس. صلحی که تضمین آمریکا و اتحادیه اروپا را در پی داشته باشد. اما متأسفانه این فعلا نمی شود! اسرائیل وحشی تر از این حرف ها نشان داده و اینکه به هیچ توافقنامه­ای پایبند نیست.

پس راه حل چیست؟

راه حل همان توازن تهدید است. اسرائیل اگر احساس کند حماس و جهاد اسلامی تهدید بالفعل برای اسرائیل هستند غلط می‌کند دیگر سرخود به غزه حمله کند. مقاومت باید قوی تر شود تا صلح پایدار به وجود آید. رئالیسم صد البته جواب می­دهد. حزب الله لبنان نمونه خوبی است..

* مقاله گیدیون لوی در هاآرتص را بخوانید..

۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۱:۴۰ ۵ نظر

بدون تیتر یک..

حرفی برای گفتن نیست


۰۲ مرداد ۹۳ ، ۱۰:۵۶ ۰ نظر

[هر دفاعی از فلسطین،

اگر همراه با محکومیت آمریکا و سازمان ملل نباشد، ساده لوحانه است].

اسرائیل یک دولت دست نشانده است و این را 50 سال قبل کسی مثل علامه طباطبایی گوشزد می کرد و امام خمینی بر منبر فریاد می کرد.

مشکل ما فقط فلسطین نیست، منشأ اعتراضات ما تنها تحریک شدن احساساتمان نسبت به کودکان آواره و مادران داغدار نیست.. مشکل ما نظم حاکم بر جهان است؛ مسئله ی ما «استکبار» و مستضعفین جهان اند؛ هم غزه، هم لبنان، هم ایران، هم عراق و هم هرجای دیگر..

و مقابله با این ظلم ها، جز با تشکیلات و ساختار، جز با تلفیق حکیمانه ی انقلابی گری و دیپلماسی، و جز با «تدبیر ولایی» امکان پذیر نیست.

۲۳ تیر ۹۳ ، ۱۱:۰۲ ۱ نظر

۲۲ تیر ۹۳ ، ۱۰:۲۰ ۱ نظر

[یادداشتی از علامه سید محمد حسین طباطبایی]

بخش کوچکى از فلسطین، یک بندر دریایى و پایگاه نظامى براى دول معظمه انگلیس و فرانسه و آمریکا مى باشد و دولت پوشالى و دست نشانده اى به نام دولت اسرائیل در آنجا حکومت مى کند و در این مدت کوتاه هر چه توانسته اند به تقویت و تجهیزش پرداخته اند و با تمام نیرو نگذاشته اند که دول اسلامى علیه ایشان متحد شوند. (چنان که همه این حقایق را جریان هاى چند سال اخیر آفتابى ساخت).

این فکر غلط که «دولت یهود دولتى است مستقل و مترقّى و على رغم احادیثى که در اسلام وارد شده و وعده داده که یهود هیچگاه کشور مستقلى نخواهد داشت رشد کرده است» اثر نفوذ سیاست هایى است که در گذشته و هم اکنون مى خواهد مردمِ این قسمت از جهان را در جهل و نفاق و دشمنى و بدبینى به آیین مقدس اسلام نگه دارند، زیرا این فکر مربوط به روایت نیست تا بگوییم مجهول است، بلکه مربوط به قرآن کریم است و آنچه در قرآن کریم است به نحوى است که باید یکى از پیشگویى هاى قرآن شمرده شود.

 ***

خداى متعال پس از شمردن مظالم و جنایت هاى یهود و خیانت ها و ماجراجویى ها و پیمان شکنى هایى که با اسلام و مسلمین کرده اند و پس از آنکه مسلمانان را پند مى دهد که اتفاق کلمه داشته باشند و قوانین دینى را حفظ کنند و با بیگانگان طرح دوستى نریزند و از ایشان اطاعت نکنند مى فرماید: «یهود دچار غضب پروردگار شده اند و براى همیشه در حقشان خوارى و پستى نوشته شد و نخواهند توانست کار قابل توجهى علیه مسلمانان انجام دهند، مگر به واسطه سببى که به مردم و سببى که به خدا پیوند داشته باشند» (خلاصه آیه 112 آلعمران و قبل از آن).

و در آیه دیگر این سبب، مربوط به مردم و مربوط به خدا بیان شده است. مى فرماید: «با یهود و نصارى طرح دوستى مریزید و سرسپرده مشوید و کسانى که از شما سرسپرده ایشان شوند از سرسپردگى خدا و جانبدارى وى برکنارند و خداوند شما را از خشم خود در صورت تخلف از این امر برحذر مى دارد» (آل عمران، آیه 12)

و نیز مى فرماید: «امروز کفار از اینکه استقلال دینى شما را از بین برند مأیوس شدند از این پس دیگر از ایشان مترسید و تنها از من بترسید» (مائده، آیه 3).

چنان که ملاحظه مى کنید، خداى متعال پیشرفت اسلام و سرکوبى یهود را به مسلمانانى وعده مى دهد که قوانین اسلام و اتفاق کلمه را حفظ کنند، نه کشورهایى که جز اسم اسلام چیزى در دست ندارند.. و همچنین، آیات دلالت دارند بر اینکه اسلام در معرض این قرار دارد که روزى با اجانب طرح دوستى بریزند و سرسپرده ایشان شوند و در این صورت معامله خدایى با ایشان معکوس خواهد شد و سلطه و غلبه را از دست خواهند داد و عزّت و سیادتشان نصیب دیگران خواهد گردید. 

سید محمد حسین طباطبایی | بررسی های اسلامی، ج2، ص281



۱۹ تیر ۹۳ ، ۱۱:۱۸ ۰ نظر

[چیزهایی که دیده نمی شوند

ترسناکتر از چیزهایی هستند که دیده می شوند]

 

این حفره ی روانی انسان، باعث تحریک وهم و خیال می شود و از همین جهت، پایه ی «تعلیق» در سینما قرار گرفته است. این روزها تعلیق به معنای هر چیزی از پیش بینی تا هیجان تعبیر می شود.. اما بر اساس تعریفی که هیچکاک از «تعلیق» ارائه می کرد، مخاطب باید چیز وحشتناکی را بداند که بازیگر آن را نمی داند!

 

پ.ن 1: در روایات داریم که «الناس اعداء ما جهلوا».. مردم، دشمن چیزی هستند که نمی شناسند و نمی فهمند.. انسان از چیزی که نمی بیند و درک نمی کند می ترسد. به همین خاطر باز در روایات داریم که فرمودند: هرگاه از واقعه ای ترسیدی، خودت را درون آن بیانداز.. زیرا تنها راه غلبه بر ترس و رهایی از وهم، دیدن واقعیّت (بصیرت) و رو به رو شدن با آن است.

 

پ.ن 2: حالا که چند سال از ساخته شدن «جدایی نادر از سیمین» می گذرد و احساسات طرفداران جنجالی این فیلم ته نشین شده است، راحت تر می توان از نقاط ضعفش صحبت کرد. فرهادی تعلیق در سینما را اساسا رعایت نکرده بود.. او برای ایجاد تعلیق، قسمتی از داستان (تصادف راضیه) را کات کرده بود.. اتفاقی که بازیگر می دانست اما مخاطب نمی دانست.. در حالی که تعلیق دقیقا عکس این روند است..

در فیلم نباید با دخالت بیرونی و فرمایش کارگردان چیزی از داستان حذف شود، بلکه هر عنصر و اتفاقی باید از دل شخصیت ها بجوشد.. تعلیق، یعنی اتفاقی را مخاطب بداند، که بازیگر نمی داند.. این شرط اساسی برای سهیم شدن مخاطب در فضای قصه است.. برای حضور در کنش ها و واکنش های شخصیت های داستان.. برای این که خودش را وسط معرکه قرار دهد و با شخصیّت ها «زندگی» کند.

۱۲ خرداد ۹۳ ، ۰۳:۲۷ ۳ نظر

۱۶ دی ۹۲ ، ۰۳:۱۸ ۵ نظر

۰۷ دی ۹۲ ، ۰۶:۳۵ ۰ نظر

توضیحی بر یک خطای روش شناختی

گاهی، وقتی پای صحبت بعضی از بچه های دغدغه­مند و مطالبه­گر می­نشینم، یا مقالات و وبلاگ­هایشان را بالا و پایین می­کنم، احساس می­کنم چیزی سرجای خودش نیست، انگار یک جای کار می­لنگد. در کنار تمام نقاط قوّتِ بعضی از این بچه­ها و نقدهای خوب آرمانی­شان، زائده­ای وجود دارد که گه گاه خود را نشان می­دهد. من در جستجویم برای فهم این زائده، به یک خطای روش­شناختی رسیدم که خود معلول نگاهی غیراصیل به مسائل انسانی و اجتماعی است. شاید بتوان نام آن خطا را خطای «طفره از مشکل به حل» و نام آن نگاه غیراصیل را با مقداری تسامح، نگاه «پدیداری» گذاشت.

از ابتدا آغاز کنیم.. وقتی نقد می کنیم، چه می­کنیم؟ وقتی مردم نسبت به چیزی گلایه و درد دل می­کنند چه می کنند؟ واضح است که با مشکلی مواجه شده­اند و به آن واکنش نشان می­دهند. باید دقت کرد. تفاوتی هست میان «مشکل» و «مسئله». مشکل را همه ی مردم اعم از متخصص و غیرمتخصص می بینند، زیرا سطحی ترین و ظاهرترین نمود پدیده، مشکل و رخنه است. وجود تنش، عدم تعادل، ابهام، خلأ و از علائم بروز مشکل اند. مشکل امری کلی، مبهم، نامعین و به همین دلیل تحقیق ناپذیر است. اما برای حل مشکل، ابتدا باید آن را به مسئله تبدیل کرد.

معضل اینجاست که صورت­بندی مسئله پیش از هر چیز نیازمند مبانی معرفتی و منظومه­ی فکری است، یعنی یک سامانه­ی تنقیح شده­ی فکری با روش­های مقتضی خودش. مثلا اگر در ساحت عقل نظری است با روش برهان و اگر در حوزه عقل عملی است با حرکت در طریق عقلاء. این می­شود یک نگاه معرفتی و حکیمانه. صاحب چنین نگاهی از بدیهیات و اصول موضوعه آغاز می­کند و به مبانی محکم عقلانی و عقلائی می­رسد، سپس به تحلیل پدیده می­نشیند، اما صاحبان نگاه پدیداری از پدیده­ها و مصادیق آغاز می­کنند و با مشاهده و تجربه به تعمیم می­پردازند، بدون این­که از بالا مسیر جهان­بینی را طی­کنند و از آن خروجی بگیرند. حاصل این نگاه معمولا دور خوردن و گیرافتادن در مصادیق و متشابهات یا مطلق­گرایی و یک سونگری است.

یکی از این دوستان، مجتبی دانشطلب+ است. او یکی از جوانان خوش­فکر و فعال است که این زائده در برخی نوشته­هایش هویداست. قلم او یک قلم ژورنالیستی است که اگر در جایش خرج شود، ارزشمند است، اما وقتی با نگاه ژورنالیستی به سراغ شاخ و برگ­های حکمت و فقه یا حوزه­های علوم انسانی برویم، نتیجه­اش می­شود این یادداشت. وقتی یادداشت دانشطلب در خرده­گیری بر فلسفه اسلامی را خواندم، به خوبی دانستم که چرا شخص خوش­فکری چون او گاهی چنین خروجی­های نامناسبی پیدا می­کند. نگاه بیرونی او به حکمت متعالیه و فلسفه­ی اسلامی (به مثابه­ی همان سامانه­ی معرفتی) و طعن و نقدش بر آن، به خوبی حاکی از فقدان مبانی معرفتی دانشطلب است. از قضا همین مقاله­ی او نیز با نگاهی پدیداری (با تسامحی که در اطلاق این واژه وجود دارد) نوشته شده و مصادیق و مشکلات کنار هم ردیف شده اند، بدون این­که مسئله صورت­بندی شود.

شاید آن­چه از فلسفه اسلامی در مدرسه عالی شهید مطهری به دست می­آید تنها یک علم قدیمی و مجموعه­ای از اطلاعات متعلق به قرون وسطی باشد، اما حکمت متعالیه­ای که به روش اصیل با استادانی چون علامه طباطبایی فراچنگ آید و در کنار فقه جواهری تحصیل شود، یک علم نیست، بلکه یک روش جامع تفکر و جهان­بینی و ساختمان معرفتی و استنباطی است که یکی از زوایایش حکومت اسلامی و مباحث مربوط به ولایت سیاسی و مدیریت کلان اجتماعی است. اگر کسی مسیری غیر از این را برای رسیدن به مسائل علوم انسانی طی کند، دارای نگاهی است غیراصیل که ضمانتی برای التقاط و زاویه­ گرفتنش در آینده وجود ندارد.

این روش ـ یا به تعبیر بهتر ضدروش ـ در برخی یادداشت­های دیگر او نیز دیده می­شود (مثل این). و چه بسیارند دوستان و رفقای ما که با همین نگاه می بینند و نقد می­کنند و به ساختارشکنی­های بی­ضابطه مباهات می­کنند. ساختارشکنی فی حدنفسه نه خوب است نه بد، اما اگر از روی مطلق­گرایی و نگرش تک بعدی و نگاه بسیط و عدم درک پیچیدگی­های عملی انجام بگیرد، غلط و مضرّ است.


پ.ن:

نگاه پدیداری به صورت واضح و با ادبیات منطق سینوی یعنی سیر از جزئی به کلی. گزاره ای که با این نگاه به دست می آید در بهترین وجه یک قضیه خارجیه خواهد بود (که منحل می شود به چند قضیه شخصیه). اما آن چه با نگاه برهانی به دست می آید یک قضیه حقیقیه است و دارای کلیّت و شمول. قضیه خارجیه کلی نما است نه کلی. مشکل زمانی آغاز می شود که بخواهیم در مسائل برهانی از نگاه پدیداری استفاده کنیم و این یعنی افتادن در پازل جدل و چرخیدن در مصادیق. سخنان آقایان تفکیک و سخنان ژورنالیستی حسن عباسی علیه فلسفه اسلامی (+)(+) همگی از این جنس اند. عوام نیز غالبا با مصادیق به مفاهیم معتقد می شوند، به همین خاطر، مناظره با این آقایان أمام الجمهور معمولا محکوم به شکست است.

۲۷ آذر ۹۲ ، ۰۲:۵۱ ۰ نظر

dardvareh.ir

۱۹ آذر ۹۲ ، ۰۳:۲۶ ۰ نظر